آرينآرين، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

آرین پرنده خوشبختی بابا و مامان

آرين پسركوچولوي عصباني من

پسركوچولوي زيباي من عصبانيه از اينكه بابا مجيد نذاشته زياد آب بازي كنه براي همين گريه كرده و عصبانيه.... الهي دورت بگرده مامان پسرخوشتيپم مامان و بابا به فكرت هستند كه سرما نخوري پس ناراحت نباش گل پسرمن ...... ...
23 مرداد 1392

عشقم كجا رو نگاه ميكنه احتمالا پرنده اي رو ديده ،مامان فدات بشه الهي

خوشتيپ خان  رو ببينيد پسرگلم كنار بابا مجيد در پارك لاله اين پسرعشق و زندگي بابا و مامانشه شيريني زندگي من و باباش كه تپش قلب هر دوي ما فقط بخاطر اين كوچولوي زيبا دوست داشتني و بامزه كه با كارهاش من و باباش رو ديونه كرده كارهاي قشنگي كه براي ما تازگي داره و زندگي ما رو پر از خنده و صفا كرده الهي پروردگارا بگذار تا لحظه اي كه هر دوي ما نفس ميكشيم با خوبي خوشي كنار اين فرشته كوچولو بمانيم و زندگي ما را بخاطر اين كوچولوي عزيز شيرين و شيرينتر كن ....آمين ...
20 مرداد 1392

ارينم عشقم كوچولوي دوست داشتني من عشق مادر

سلام به پسرگلم فرشته زيبا و دوست داشتني من مامان جان اين روزها كارهات حرفهات همه و همه شيرين قشنگ زيبا ديونه كننده است البته شيطوني كه جاي خود دارد. تعطيلات كنار مامان و بابا بهت خوش گذشت پنج شنبه عصر با هم رفتيم پارك تاب بازي و سرسره بازي واي كه هلاك شدم از گرما ولي مگه تو دست برميداشتي عشق مادر با گريه از پارك بيرون اومديم رفتيم فروشگاه برات دمپايي و لودر و ماشين پليس و ماشين بزرگي كه 4 تا ماشين كوچيك توش پارك شده بودند واي كه چقدر ذوق كردي رنگ دمپايي رو هم خودت انتخاب كردي مامان دوست داشت آبي برات انتخاب كنه ولي شما قرمز برداشتي كه مامان انتخاب پسرم رو قبول كرده و برات خريدم عشقم زندگيم مامان عاشقته.. روز جمعه با مامان تنها بودي چون ب...
13 مرداد 1392